فاطمه معصومه (س) را به همه شیفتگان ولایت
تسلیت عرض می نماییم .« خادمین هیات دیوانگان حضرت رقیه (س ) »
« منتظر حضور گرم شما عزیزان در شام وفات کریمه اهل بیت هستیم »
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

|
حضرت فاطمه معصومه (س) هیات دیوانگان حضرت رقیه(س)
اقامه عزا می نماید.
مکان:خانی ابادنو-شهرک شریعتی-خیابان ماهان کوچه شهید مددی
منزل اقای عباسی
زمان:پنجشنبه ۲۹/۱/۸۷ ساعت ۲۱ شب
مداحان اهل بیت:حاج مجید میرزایی، بهزاد سلطانی و سید حمید
معنوی
لازم به ذکر است طبق هفته های گذشته کلاسهای روخوانی و تجوید قران زیر نظر قاری
محترم حاج مجید میرزایی دایر می باشد.
ابی ترین اسمان اشک شوقی است که به پای تو ریخته میشود ...
تو می ایی و جای هر پایت گل می شکفد و عطر گل های ظهور توست که هوا را پر می کند.
صدا هایم در قفس تنهایی ام اسیر و معلق است و جذبه نگاه های توست که موج میزند در فضای فریاد من و مرا نا امید نمی کند......
تو نزدیک ترین فصل برای رسیدن به بهاری .....
و من دور ترین جاده ها را تا رسیدن به تو باید طی کنم....
اقا
بیا تا اسمان طلوعی سبز را به تماشا بنشیند و تا شرق در حسرت طلوع اینه وار خورشید از غروب دق نکند........
ابی ترین اسمان اشک شوقی است که به پای تو ریخته میشود ...
تو می ایی و جای هر پایت گل می شکفد و عطر گل های ظهور توست که هوا را پر می کند.
صدا هایم در قفس تنهایی ام اسیر و معلق است و جذبه نگاه های توست که موج میزند در فضای فریاد من و مرا نا امید نمی کند......
تو نزدیک ترین فصل برای رسیدن به بهاری .....
و من دور ترین جاده ها را تا رسیدن به تو باید طی کنم....
اقا
بیا تا اسمان طلوعی سبز را به تماشا بنشیند و تا شرق در حسرت طلوع اینه وار خورشید از غروب دق نکند........
در كتاب «مبكی العیون» آمده است كه : در شب شام غریبان حضرت زینب (س) در زیر خیمه نیم سوخته ، اندكی به خواب فرو رفت . ناگاه در عالم خواب حضرت زینب(س) مادر خود حضرت فاطمه زهرا(س) را دید. او به مادر خویش عرض كرد :« مادرجان ! آیا از حال ما خبر داری ؟!»
حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند : «من طاقت شنیدن ندارم» . حضرت زینب(س) عرضه داشت : «پس من شكوه و شكایت خویش را به چه كسی بگویم ؟»
حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند : «آن گاه كه سر از تن فرزندم حسين (ع) جدا كردند ، من حضور داشتم و شاهد این قضیه بودم . اینك از جای برخیز و حضرت رقیه(س) را پیدا كن» . حضرت زینب(س) از خواب برخواست . رقیه(س) را صدا می كرد ، اما پاسخی نمی شنید . سرانجام با خواهرش حضرت ام كلثوم در حالی كه گریه می كردند و ناله سر می دادند ، از خیمه بیرون آمدند و برای پیدا كردن حضرت رقیه(س) به راه افتادند . ناگاه در نزدیكی قتلگاه صدای حضرت رقیه(س) را شنیدند . جلوتر آمدند تا اینكه به پیكرهای آغشته به خون رسیدند . در این هنگام مشاهده كردند كه حضرت رقیه(س) خود را بر روی پیكر پاك و مطهر پدر بزرگوارش حضرت امام حسین) ع) انداخته و در حالی كه دستهایش را به سینه پدر چسبانده با او درد و دل می كند . حضرت زینب(س) او را نوازش كرد . در این هنگام حضرت سكینه(س) آمد و آنها با هم به خیمه گاه برگشتند . در بین راه حضرت سكینه(س) از حضرت رقیه(س) پرسید : «چگونه پیكر پدر را در این شب تیره و تار پیدا كردی ؟!» حضرت رقیه(س) پاسخ داد : «آنقدر پدر را صدا كردم و پدر پدر گفتم تا اینكه صدای پدرم را شنیدم كه فرمود : «اینجا بیا ، من اینجا هستم» .» 1
1- 200 داستان از فضایل و كرامات حضرت زینب ، ص 113
حضرت رقیه ، علی فلسفی ، ص 19-20 سرگذشت جانسوز حضرت رقیه ، ص 27 .
ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
دلها شده محزون و پریشان رقیه
او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه
حاتم که بود شهره آفاق سخایش
محتاج بود بر در احسان رقیه
پرچم زده در شام نماینده زینب
کنسول گری عشق شد ایوان رقیه
گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
این هیئت پرشور محبان رقیه
ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
از جان خودم سیر شدم جان رقیه
رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه
گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
شاید بخندد لب خندان رقیه
رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه
کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
آخر چه بگویم به عزیزان رقیه
گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
آمد پدرش در شب پایان رقیه
بگرفت به دامان سر خونین حسین را
آلوده به خون شد بله دامان رقیه
لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
بگریست بر او دیده مهمان رقیه
-
با سلام خدمت دوستان عزیزآمدن بهار همواره همراه است با شادی و زیبایی، رسیدن این نعمت خداوندی را به شما تبری و تهنیت و شادباش میگم .ایشالله که سالی خوب و پر برکت در کنار خانواده محترمتون و ظل توجهات حضرت ولی عصر (رو حی فداء) داشته باشید.
باز کن پنجره را و ببین پر زدن بلبل باغ که شده مست ز بوی خوش و جان بخش بهار
یادتون نره لحظه تحویل سال دعا برای فرج اما م زمان(عج)
ایام می اید تا بر شما مبارک شود ایام را مبارک باد از شما ،مبارک شمایید
التماس دعا
دست گلچین روی لاله دیده ای؟
اشکهای یک سه ساله دیده ای؟
این سه ساله جلوه زهرا بود
کربلا را آخرین امضا بود
بس که در کنج خرابه ناله کرد
عشق خود را صد هزاران ساله کرد
گوید گر رخسار او بیند کسی
با لگد گل را نمی چیند کسی



